طنز چریکو

نکته های چرکو 28

"علوم غریبه"

 

خوانندگان جان سلام  

 

بحث علوم انسانی و علوم تجربی شد ، گفتم "علوم غریبه" هم قاطی این بحث کنم ، آخه چند روزی هست که تسخیر اجنه ، رمالی ، ارتباط با اهل اونا و ... حسابی دارد بازار گرمی می کند . با خود فرض کردم این جناب جن و البته از فرقه منحرفه آن ، اگر سراغ وبلاگها و سایت بیشهر آمد ، مدیران چه عکس العملی نشان می دهند : 

 

انجمن : سلکم الله ، خوش آمدید بزرگوار ، بنده بر این باورم که فرمایشات شما متین و بجاست ، منتهی اهل فضل در این محل و بزرگان ما در بیشهر ، فرموده اند باید تا می توانید از اجنه دوری بجویید و با دسیسه های گرانسنگ ، تلاش خود را مضاعف نماییم تا شماها را نصیحت پذیر گردانیم ، لذا... 

 

امپراطور : یا اهل اونا ، چهره شما چقد قشنگ بید ، مدتی قبل در خوشه خرچنگ چهره شما را با یک گل بهار نارنج مقایسه کردم ولی نتوانستم واژه "دوستی" را با "دوثتی" برای شما تعریف کنم ، هر چند اگر یک لامپ ... 

 

آرام : یا حق! ، ای داد بیداد ، فصیحه عزیزم کجایی؟  ... بازم سر بزنید! 

 

بیشهر آباد : شما از کدامین وطنید ، چرا ترک وطن نموده اید؟ ، آیا قادرید با قدرت ماورایی خود موزه ای را به آتش بکشید؟ ...  

 

بازیار : یا بسم الله ! سیزن جوالدوز!

بووی جونی !

جن!

کلکو!

بیو تا کمی سیت فایز بخونم !

ای دل ای دل ای دل ...

تو موتورت هسی؟ ، سی جی ان یا سی بی؟ مگه نه مو سیت گوفتوم ... 

 

بوی مرمرشک : ای وای ، مادر جان ... 

 

هزار مردان : ای جن ! هر چند نمی خواستم از شما بگویم ولی خبرگزاری خلیج فارس مرا ناچار کرد اشاره ای مختصر به حضور شما کنم ، چه خوب شد شما آمدی ، اصل دموکراسی همین را می گوید ، محله زندگیتان بدلیل خطراتی واهی که امکان داشت در آینده دور یا نزدیک متوجه شما بشود یا نشود ، دیگر محل امنی برای زندگی کردن نبود ، مدتی است چشم به راه قدوم شما هستم ، شاید حضور شما بحرانی جدید ایجاد کند ولی ... 

 

تریشوک : درود بر آزادی! درود بر جن!، آنگاه که شما با دستبندهایی به رنگ برگ تریشوک ، قادر به جابجا شدن در هوا و نفس کشیدن برای رهایی هستید... 

 

مسعود کی؟ مو؟! : ای مرتیکه جن یهودی ، همین شماها بودید که قوم آرایی را با رگبار انحراف خود ، به گلوله خشم و غضب نابود کردید و آنگاه که در این مکان مقدس سکنی گزیدید ، زاد و ولد کردید  و نام بچه های خود را "هیتلر" گذاشتید ، اف بر شما ، ننگتان باد ...

و اما ...

دیگر مدیران با دیدن این موجودات ، فرار را برقرار ...