طنز چریکو

طنز بزرگان ۷

 خوانندگان جان سلام  

 

  

گویند زاهدی ، گوسفندی فربه برای قربانی کردن خرید! در راه  جماعتی دزد به گوسفندش طمع بردند و با یکدیگر قرار گذاشتند تا او را بفریبند و گوسفندش را ببرند!

 

پس یک تن از آنها پیش او رفت و گفت : 

 

ای شیخ ؛ این سگ را از کجا آورده ای!

 

دیگری بدو گذشت و گفت: 

 

یا شیخ ؛ مگر به شکار می روی که سگ به همراه داری؟!

 

سومی به او رسید و گفت :

 

ای زاهد!

 

سگ نجس است و حرام ! بر اهل صلاح چون تو نیست که آن را به دنبال خود روانه کرده ای! شاید لباست به آن خورد و انجام واجب بر تو ایراد پیدا کند!

 

شکی در دل او افتاد و خود را متهم گردانید و گفت :

 

شاید فرشنده مرا جادو کرده و چشمبندی نموده تا به جای گوسفند ، سگ به من دهد!

 

پس گوسفند را بگذاشت و برفت!

.........................................................................

 

چرکو نیز حواس خود را جمع کرده تا بساطش جمع نشود!  

 

شب می خوانیم که "میل پنگکوب" را  "متیل تنیر" می گویند و در روز می شنویم تا  "متیل تنیر" را "موسه ی جوون" نام گذاشته اند ، در ظهر  "کاکیسو" را "شوپر" صدا می زنند و در غروب "شوپر" را  بعنوان "کموتر چوینی" می پرانند!