X
تبلیغات
رایتل

طنز چریکو

اطلاعیه

خوانندگان جان سلام 

 

 

 شرحی بر لینک " ولات" دل ملال!

.

نمی دانم که چه هستی و که هستی!؟

ولی می دانم که یا از طایفه خلایق لایق هستی و یا از گروه جانیان جانی!

لیک بگویم مدتی قبل در نظرهای غولکان با نامی مستعار گفته بودی در صفوف خبازی این بلاد کبیر نسوان فقط پچ پچ می کنند و ظهور غولکان را خطای دید من انگاشتی!

ولی غافل از گذر زمان که پچ پچک بر شما مستولی گشته و نماد غولکان در روح تو افتاده تا نام مرا به فردی بزرگوار منتسب کنی چه اینکه نه او من هستم و نه من او هستم!

دست از این کارها بردار که صلاح دنیا و آخرت همه ما در صداقت گفتار و کرامت کردار است چه اینکه قدما گفته اند :

انسانهای بزرگوار دیگران را تمسخر نمی کنند چرا که در غیر اینصورت دست روزگار افرادی را برای تمسخر آنها قرار می دهد.

 

نکته های چرکو ۱۴

چیشه چرکو ، پریگ تا اومرو صلابات واویده ،

همش ازش اوه میاد ، دوا درمونی هم سیش نی!

 

خوانندگان جان سلام 

 

بابت این درد به ناگاه تصمیم بر این شد تا بصورت مدرن درمانش کنم ، غافل از گذر ایام در دنیای مجازی سیر آفاق و انفس کرده و به ناگه به "اشک چشم" رسیدم!  

 

این اشک چشم - اووه چیش -  عجب قدرتی دارد ! 

 

قدرت بیکران آن چنان انسانهایی به وزن صد و اندی کیلو را سخت بر زمین می کوبد که اگر صد و چند تکه نشوند ، بلند شدنشان در اندک زمان ، از محالات است!

دیدم که نوشته "اشک مخصوص انسان نیست و در موجودات دیگر هم دیده می‌شود". چرکو به فکر فرو رفت ، "دوکورپا" زانوان خود را به هم چسپاند و  روزمرگی را مرور کرد : 

 

یارانه ، بنزین ، کپسول گاز ، پول آینده قبض برق ، نان ، هلیله ، نیروگاه ، جابجایی ، چال ... ، ورزش صبحگاهی ، نظرات وبسایت حاجی ، جمیع وبلاگیون بلاد ، وبلاگیون جدید ، سقوط اخلاق ، سقوط بن علی ، سقوط هواپیما ، سقوط قیمت طلا و  اینجا و آنجا ...

 

نه  نمی شود !

 

تمام  تلاش خود را برای ریختن تنها یک قطره اشک بخرج دادم ولی نیامد که نیامد!

هیچکدام نتوانستند اشک مرا جاری کنند و در عوض ، لحظه به لحظه خشم ، مرا فزونی گرفت! 

 

با خود گفتم من که زن نیستم فلذا نقشه ای کشیده تا عیال بیچاره و از همه جا بی خبر خود را برای تست واقعیات زیر ، اشک ریزان کنم!

 

اول : وقتی زن‌ها اشک می‌ریزند، بوی اشک مردان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اگر حتی اشک را نبینند و صدای گریه را نشنوند، خشمشان کم‌تر می‌شود.

 

عیال بیچاره و از همه جا بی خبر از اولین آزمایش موفق بیرون آمد ، سر و صدا کردم  ، "غاره" دادم ، فریاد کشیدم ، بیچاره صورتش سرخ شد و چشمش پر آب ، رفت و به کنجی نشست ، چرکو رام شد و دلش به حال این بیچاره سوخت!

 

دوم : مردان از بوی اشک تأثیر می گیرند!

 

بیچاره عیال من!

رفتم و "خشواشش" کردم ، دستمالی از جیب درآورده و به او دادم ، خوشحال و شادمان البته با فیس و افاده ، اشکان صورتش را با آن پاک کرد ، دستمال را برداشتم و رفتم به کناری تا ببویمش!

اول مزه اش کردم ، شور بود!!!

بعد بوییدمش !

انصافاً عجب بویی داشت ، باور کنید و خود امتحان نمایید!!! دوباره دلم به حالش سوخت! 

 

سوم : ابن نتایج بدان معنی است که اشک نوعی پیام شیمیایی می‌فرستد که روی مردان تاثیر می‌گذارد و این مستقل از دیدن یا شنیدن اشک ریختن زنان است! اما این تاثیر اشک به چه دردی می‌خورد؟  

 

باور کنید راست می گوید این محقق! خود قضاوت کنید:

 

دعوا می شویم! ، اگر اشک ریختند رام می شویم و بر زمین می افتیم! 

قهر می کنیم! ، اگر اشک ریختند رام می شویم و بر زمین می افتیم!

عصبانی می شویم! ، اگر اشک ریختند رام می شویم و بر زمین می افتیم!

ناز می کنند! ، اگر اشک ریختند رام می شویم و بر زمین می افتیم!

خود تقصیر کارند! ، اگر اشک ریختند رام می شویم و بر زمین می افتیم!

و ...

خارج از شرح

خوانندگان جان سلام 

  

خارج  از شرحی دارم برای شما که بگویم من هم هستم اما تا روزی دیگر!

 

پناه می برم بر خدا!  

.

 

اِخه مِخه اندن توی کار ، ای حاجی جون
                                  اِله پله اندن سی ولات ، ای حاجی جون
.
سِله سِله گردیده دوکل ، ای حاجی جون
                                   پله پله دومن شده دل ، ای حاجی جون
.
شِله شِله پام واوی چرا ، ای حاجی جون
                           سره سره نکبت سی مو بی ، ای حاجی جون
.
کله کله خرما سی تو بی ، ای حاجی جون  
                             هله بل تمباک سی مو بی ، ای حاجی جون
.
بده بده بستان سی چه بی ، ای حاجی جون
                             تره تِره بردن سی کی بی ، ای حاجی جون
.
چله چله گرما سی چشن ، ای حاجی جون
                               اگه مِگه گفتم ، نگرفتی   ،  حاجی جون
.
هِله هِله کردن نزه تو ، ای حاجی جون
                                   بله بله گفتن تو نگو ، ای حاجی جون 

  

.

اعوذ بالله من الاشرا و الاعداء فی هذه البلاد الکبیر و الی القاء فی یوم الاخر 

نکته های چرکو ۱۳

 اعترافنامه چرکو

 

خوانندگان جان سلام   

 

امروز و دیروز در فضای مجازی بلاد کبیر هلیله جستن را آغاز کرده و جستن را اختیار نمودم. تکنولوژی را پشرفته دیدم ، ریستن پنبه را با ابزارهای مدرن یافتم پس ترس انداختن چرکوی کهنه بجای زباله در شمال بلاد کبیر هلیله مرا به اعترافات تکان دهنده زیر وا داشت: 

 

اولندش: بنده جوراب باف نیستم چون پیشه ام ریستن خروک پنبه است و بافندکی کار من نیست.  

 

دومندش: چرکو توان ایجاد زباله های مضر برای شما ندارد چون پنبه هایش ،مرکب خواب شماست و پنبه دانه هایش نیز نقل محافل شبانه تان می باشد.

 

سومندش: اگر از امروز به ناگاه عکسی در وب منتشر شد که در کنار فردی مرا معرفی می کنند او نمی تواند من باشم چون مایه شرمساری چرکو می باشد! 

 

چهارمندش: چرکو نمی تواند یکی از دو یا سه فرد معلوم الحال نظرات وبلاگیان بلاد باشد چون توان تغییر آی پی ،نام ،ادبیات و لحن متفاوت ندارد لذا به راحتی شناسایی می شود.

 

پنجمندش : چون سابقا چرکو در جهت تشویش اذهان عمومی اشعاری را به ناحق از منابعی به عاریت گرفته نمی تواند در جهت اتحاد و همدلی گامی بردارد!   

 

ششمندش: اصولا چون در گذشته بکارگیری لفظ چالش برانگیز "چال لودری" ایجاد تنش کرده، در همین جا بنده از این اصطلاح ابراز انزجار نموده و حاجی را با تمام قوا مورد حمایت مادی و معنوی خود قرار می دهم. 

 

هفتمندش : چرکو قبلا گفته خواهان جابجایی است اما در محدوده "برم" تا "دره میخور" لذا هر ابراز عقیده ای خارج از این مورد، تحت نام چرکو پیگرد قانونی دارد. 

 

هشتمندش : این حقیر بیانیه ، طومار ،توضیح ، تفسیر و پاسخ دادن به بیانیه ، طومار ،توضیح و تفسیر را شیوه راه خود ندانسته پس هر کجا این را دیدید به شدت تکذیب می کنم. 

 

نهمندش : چرکو مستقلا تصمیم می گیرد و انجمنیان و وبلاگیان دخالتی در تصمیم گیری های من ندارند.

 

دهمندش : به دلیل کسالت و خستگی هفته ، جمعه ها تمام روز در خانه هستم و با لشکریان خود از دیگشی برای تجدید قوا ،برنامه ریزی می کنیم ،لذا متاسفانه شرمساری حضور در محافلی خاص متوجه من نیست!!!

طنز بزرگان ۶

خوانندگان جان سلام 

 

قطعه شعری زیبا از استاد ابوالقاسم حالت ملقب به ابوالعینک   طنز پرداز و سراینده اولین سرود ملی بعد از انقلاب :

 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید

           نه به من برسر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسال روید

نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان بازی بود

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه

بـــه فلان سنـگــتراش تـه بازار دهید

کلیه ام را به فلان رند عرق خوار که شد

از عرق کلـــیه او پاک لت و پار دهید

ریه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز

در جوانــــــی ریه او شده بیمار دهید

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت

کمـــرم را به فلان مردک زن باز دهید

چانه ام را به فلان زن که پی وراجی ست

معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

گر سر سفره خورَد فاطمه بی دندان غم

به که، دندان مرا نیز به آن یار دهید

1 2 >>